|
خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ی ترسوها. کاش درکتاب زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی... نه حاشیه ای از یاد رفتنی. در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، بعضی دیگر آسیاب بادی. ترس از مرگ نارواست، زیرا تا آن هنگام که من هستم، مرگ نیست، و آنگاه که مرگ هست، این قدر نگو اگر گذشت کنم کوچک می شوم، اگر با گذشت کسی کوچک می شد، خدا این قدر باران باش: همیشه یادمان باشدکه کشتی صداقت دلها را به ساحل می رساند، نه امواج رفاقت. ما هیچ وظیفه ای را به اندازه ی وظیفه شاد بودن ناچیز نمی پنداریم. شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت. "چگوارا" گنج، یک دوست همیشگی نیست، اما دوست خوب یک گنج همیشگیه. عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان، آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند. زندگی گل سرخی است که گلبرگ هایش خیالی و خارهایش واقعی است. ستاره ها وقتی می شکنند می شن شهاب... آسمان را ستاره زیبا می کند، باغ را گل، عشق را محبت، چشم را اشک، و تو را معرفتت. ارزش محبت به استمرار آن است، نه به اندازہ ی آن
این شعری است که دایی هرزگاهی برای یاددآوری بعضی از مسائل که به نظرش مهمه برای خودش میخونه . برداشت شما از این شعر چیست؟
متصل خون میخورد تیغی که صاحب جوهراست مایه اصل و نصب در گردش دوران زراست
مناجات يعنى چه؟ شايد در عرف ما مناجات همين مراسمى باشد كه سحرهاى ماه رمضان در بلندگوها يا در مأذنهها، كسانى با صداى بلند، اشعار و دعاهايى مىخوانند؛ ولى اين كيفيتها منظور نيست. كلمهى مناجات كه با كلمهى نجوا همخانواده است، در اصل لغت به معناى در گوشى گفتن، راز گفتن و خصوصى صحبت كردن است. بعضى اصل مناجات را رازگويى قرار دادهاند. بعضى روى خلوت بودنش تكيه كردهاند و گفتهاند اصل معنا همان در خلوتبودن و خصوصىبودن صحبت است. اما وقتى در ميان جمعى دو نفر مىخواهند خصوصى صحبت كنند كه ديگرى نشنود ناچار آرام صحبت مىكنند؛ پس آرام صحبت كردن يا سرّى صحبت كردن اصل مناجات نيست. اصلش اين است كه گفتگو خصوصى باشد كه از يك طرف لازمهاش در خلوت بودن است، و از يك طرف آهسته صحبت كردن. نجواى با محبوب بهطور طبيعى هر كسى دوست دارد با اشخاص بزرگ مخصوصاً اشخاصى كه دوستشان دارد صحبت خصوصى داشته باشد يا اگر رابطهى عاطفى بين دو نفر باشد، خيلى دلش مىخواهد كه تنهايى و خصوصى با او صحبت كند، هر چند چيزى هم از او نخواهد. همين صحبت كردن با او موضوعيت دارد. بطور طبيعى مؤمن و كسى كه عظمت خدا را درك مىكند، نعمتهاى خدا را مىشناسد و مىداند كه چقدر به او رأفت و رحمت دارد، بايد دلش بخواهد با خدا صحبت كند. ولى متأسفانه بسيارى از اوقات ارادهاى در آدم پيدا نمىشود و چندان علاقهاى ندارد كه جاى خلوتى برود و با خدا صحبت كند. در ماه مبارك رمضان كه بهار دعا و مناجات است - بنده خودم را عرض مىكنم - اگر يك دعاى افتتاحى، دعاى ابوحمزهاى مىخوانيم براى خالى نبودن عريضه است تا ثوابى ببريم. اما اينكه آدم علاقه داشته باشد كه بنشيند با خدا درد دل كند و خصوصى صحبت كند، اين حال هميشه پيدا نمىشود. اگر الان به شما بگويند كه هر كدام از آقايان، مايل هستند يك وقت خصوصى، پنج دقيقه، بروند تهران با یکی از مقامات مثلا وزیر یا رئیس کل برای مشکلش خصوصى صحبت كنند، كيست كه داوطلب نشود؟ همه داوطلب مىشوند، مسابقه مىگذارند. چرا؟ آنها از نظر اوشخصيت عظيمى هستند، مشکل گشا هستند. آدم كسى را كه دوست دارد دلش مىخواهد با او صحبت كند، حالا ضمناً اگر يك درخواستى هم داشت عرض مىكند؛ درخواستى هم نداشت، همين صحبت كردن برايش مطلوبيت دارد. چطور ما با خدا اين گونه نيستيم؟ با اينكه خدا خودش دعوت مىكند كه بياييد، با من خصوصى صحبت كنيد، من فورى جوابتان را مىدهم. وقتى نيمه شب بنده مىگويد «يا رب»، خدا مىگويد «لَبَّيْكَ عَبْدِي سَلْنِي أُعْطِكَ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ أَكْفِكَ7»؛ از من درخواست كن تا به تو بدهم، بر من توكل كن تا كفايتت كنم. خوب، انسان يك چنين خدايى داشته باشد، او هم دعوت مىكند، آن وقت ما ناز بكنيم و نرويم، خواب را ترجيح بدهيم. چرا؟ مسلّماً آفتى در ما است، ايمان اين را اقتضاء نمىكند. چرا از مناجات لذت نمىبريم؟ چه چيز موجب مىشود كه انسان دوست نداشته باشد با خدا مناجات كند؟ خدا خيلى جاها خودش فرموده كه اگر كسانى، بعضى از ويژگىها را داشته باشند، من شيرينىِ مناجاتم را از كام آنها بر مىدارم، «لَا أُذِيقُهُ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِي8»؛ روايتى از پيغمبر اكرم(ص) است كه مىفرمايند: «قال الله سبحانه إذا علمت أن الغالب على عبدي الاشتغال بي نقلت شهوته في مسألتي و مناجاتي9»؛ خدا مىفرمايد كه اگر ديدم كه بندهام اغلب اوقاتش را صرف من مىكند، به فكر من است، يعنى به فكر اين است كه چه تكليفى دارد تا انجام بدهد، يا از چه نهى شده است كه اجتناب كند - ممكن است لحظات و ساعاتى رفتارهاى نامناسبى هم داشته باشد - تمايلات او را سوق مىدهم به طرف گفتگو و مناجات با خودم. به جاى اينكه تمايل به امور پست و حيوانى داشته باشد، اصلا علاقهاش به اين جهت مىشود كه با خدا صحبت كند. اين لطفى است كه خدا به او مىكند. اگر كسانى باشند كه بيشتر اوقات يا خداى ناكرده همهى اوقاتشان، فكر لذائذ دنيا باشند؛ فكر اين هستند كه چه غذايى لذيذتر است، چه جايى مناسبتر است، چه لباسى زيباتر، چه فيلمى لذتبخشتر است، مجالست با چه كسى شيرينتر است، چه پست و مقامى مىتوانند به دست بياورند، خدا هم اجازه نمىدهد كه با او مناجات كنند دایی ارسلان: خدایا شیرینی مناجاتت را به ما بچشان. آمین یا رب العالمین
|
About![]()
مگر اینکه خداوند به واسطه کودکانمان به ما التفاتی نماید Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 Links
تنهايي سيلويا=همدم دايي
|