تبليغاتX
خلوتکده دایی

خلوتکده دایی

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست


 
از جنگ بدتر هم هست: کسی که چیزی ندارد تا برایش بجنگد.

خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ی ترسوها.

کاش درکتاب زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی... نه حاشیه ای از یاد رفتنی.

در مقابل وزش باد، عده ای دیوار می سازند، بعضی دیگر آسیاب بادی.

ترس از مرگ نارواست، زیرا تا آن هنگام که من هستم، مرگ نیست، و آنگاه که مرگ هست،
من نیستم، ترس از چیزی که با آن روبرو نمی شوم نابجاست.

این قدر نگو اگر گذشت کنم کوچک می شوم، اگر با گذشت کسی کوچک می شد، خدا این قدر
بزرگ نبود.

باران باش:
ببار، اما نپرس که این دست های تشنه از کیست؟

همیشه یادمان باشدکه کشتی صداقت دلها را به ساحل می رساند، نه امواج رفاقت.

ما هیچ وظیفه ای را به اندازه ی وظیفه شاد بودن ناچیز نمی پنداریم.

شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت. "چگوارا"

گنج، یک دوست همیشگی نیست، اما دوست خوب یک گنج همیشگیه.

 

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان، آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند.

زندگی گل سرخی است که گلبرگ هایش خیالی و خارهایش واقعی است.

ستاره ها وقتی می شکنند می شن شهاب...
اما دلی که می شکنه می شه سوال بی جواب.

آسمان را ستاره زیبا می کند، باغ را گل، عشق را محبت، چشم را اشک، و تو را معرفتت.

ارزش محبت به استمرار آن است، نه به اندازہ ی آن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت8توسط دایی ارسلان | |

این شعری است که دایی هرزگاهی برای یاددآوری بعضی از مسائل که به نظرش مهمه برای خودش میخونه . برداشت شما از این شعر چیست؟

متصل خون میخورد تیغی که صاحب جوهراست مایه اصل و نصب در گردش دوران زراست
ناکسی گر برکسی بالانشیند ننگ نیست روی دریا خس نشیند قهر دریا گوهراست
دود گر بالانشیند کسرشان شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالا تراست
کره اسب از نجابت در تعاقب میرود کره خر از خریت پیش پیش مادراست

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت13توسط دایی ارسلان | |

 
مناجات چيست؟ چرا از مناجات لذت نمی بریم

 

مناجات يعنى چه؟

شايد در عرف ما مناجات همين مراسمى باشد كه سحرهاى ماه رمضان در بلندگوها يا در مأذنه‏ها، كسانى با صداى بلند، اشعار و دعاهايى مى‏خوانند؛ ولى اين كيفيت‏ها منظور نيست. كلمه‏ى مناجات كه با كلمه‏ى نجوا هم‏خانواده است، در اصل لغت به معناى در گوشى گفتن، راز گفتن و خصوصى صحبت كردن است. بعضى اصل مناجات را رازگويى قرار داده‏اند. بعضى روى خلوت بودنش تكيه كرده‏اند و گفته‏اند اصل معنا همان در خلوت‏بودن و خصوصى‏بودن صحبت است. اما وقتى در ميان جمعى دو نفر مى‏خواهند خصوصى صحبت كنند كه ديگرى نشنود ناچار آرام صحبت مى‏كنند؛ پس آرام صحبت كردن يا سرّى صحبت كردن اصل مناجات نيست. اصلش اين است كه گفتگو خصوصى باشد كه از يك طرف لازمه‏اش در خلوت بودن است، و از يك طرف آهسته صحبت كردن.

نجواى با محبوب‏

به‌طور طبيعى هر كسى دوست دارد با اشخاص بزرگ مخصوصاً اشخاصى كه دوستشان دارد صحبت خصوصى داشته باشد يا اگر رابطه‏ى عاطفى بين دو نفر باشد، خيلى دلش مى‏خواهد كه تنهايى و خصوصى با او صحبت كند، هر چند چيزى هم از او نخواهد. همين صحبت كردن با او موضوعيت دارد. بطور طبيعى مؤمن و كسى كه عظمت خدا را درك مى‏كند، نعمت‏هاى خدا را مى‏شناسد و مى‏داند كه چقدر به او رأفت و رحمت دارد، بايد دلش بخواهد با خدا صحبت كند. ولى متأسفانه بسيارى از اوقات اراده‏اى در آدم پيدا نمى‏شود و چندان علاقه‏اى ندارد كه جاى خلوتى برود و با خدا صحبت كند. در ماه مبارك رمضان كه بهار دعا و مناجات است - بنده خودم را عرض مى‏كنم - اگر يك دعاى افتتاحى، دعاى ابوحمزه‏اى مى‏خوانيم براى خالى نبودن عريضه است تا ثوابى ببريم. اما اينكه آدم علاقه داشته باشد كه بنشيند با خدا درد دل كند و خصوصى صحبت كند، اين حال هميشه پيدا نمى‏شود. اگر الان به شما بگويند كه هر كدام از آقايان، مايل هستند يك وقت خصوصى، پنج دقيقه، بروند تهران با یکی از مقامات مثلا وزیر یا رئیس کل برای مشکلش خصوصى صحبت كنند، كيست كه داوطلب نشود؟ همه داوطلب مى‏شوند، مسابقه مى‏گذارند. چرا؟ آنها از نظر اوشخصيت عظيمى هستند، مشکل گشا هستند. آدم كسى را كه دوست دارد دلش مى‏خواهد با او صحبت كند، حالا ضمناً اگر يك درخواستى هم داشت عرض مى‏كند؛ درخواستى هم نداشت، همين صحبت كردن برايش مطلوبيت دارد. چطور ما با خدا اين گونه نيستيم؟ با اينكه خدا خودش دعوت مى‏كند كه بياييد، با من خصوصى صحبت كنيد، من فورى جوابتان را مى‏دهم. وقتى نيمه شب بنده مى‏گويد «يا رب»، خدا مى‏گويد «لَبَّيْكَ عَبْدِي سَلْنِي أُعْطِكَ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ أَكْفِكَ7»؛ از من درخواست كن تا به تو بدهم، بر من توكل كن تا كفايتت كنم. خوب، انسان يك چنين خدايى داشته باشد، او هم دعوت مى‏كند، آن وقت ما ناز بكنيم و نرويم، خواب را ترجيح بدهيم. چرا؟ مسلّماً آفتى در ما است، ايمان اين را اقتضاء نمى‏كند.

چرا از مناجات لذت نمى‏بريم؟

چه چيز موجب مى‏شود كه انسان دوست نداشته باشد با خدا مناجات كند؟ خدا خيلى جاها خودش فرموده كه اگر كسانى، بعضى از ويژگى‏ها را داشته باشند، من شيرينىِ مناجاتم را از كام آنها بر مى‏دارم، «لَا أُذِيقُهُ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِي8»؛ روايتى از پيغمبر اكرم(ص) است كه مى‏فرمايند: «قال‏ الله سبحانه إذا علمت أن الغالب على عبدي الاشتغال بي نقلت شهوته في مسألتي و مناجاتي9»؛ خدا مى‏فرمايد كه اگر ديدم كه بنده‏ام اغلب‏ اوقاتش را صرف من مى‏كند، به فكر من است، يعنى به فكر اين است كه چه تكليفى دارد تا انجام بدهد، يا از چه نهى شده است كه اجتناب كند - ممكن است لحظات و ساعاتى رفتارهاى نامناسبى هم داشته باشد - تمايلات او را سوق مى‏دهم به طرف گفتگو و مناجات با خودم. به جاى اينكه تمايل به امور پست و حيوانى داشته باشد، اصلا علاقه‏اش به اين جهت مى‏شود كه با خدا صحبت كند. اين لطفى است كه خدا به او مى‏كند. اگر كسانى باشند كه بيشتر اوقات يا خداى ناكرده همه‏ى اوقاتشان، فكر لذائذ دنيا باشند؛ فكر اين هستند كه چه غذايى لذيذتر است، چه جايى مناسب‏تر است، چه لباسى زيباتر، چه فيلمى لذتبخش‏تر است، مجالست با چه كسى شيرين‏تر است، چه پست و مقامى مى‏توانند به دست بياورند، خدا هم اجازه نمى‏دهد كه با او مناجات كنند

دایی ارسلان: خدایا شیرینی مناجاتت را به ما بچشان. آمین یا رب العالمین

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت14توسط دایی ارسلان | |