تبليغاتX
خلوتکده دایی

خلوتکده دایی
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست 

خدایا شـــکر به خاطر تمام نعمت هایی که دادی ....

من و خدا و كتابی و گوشه خلوت

خدایا شکر روزی مردی خواب عجیبی دید.  دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

خدا

مرد پرسید:....

شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.

[ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 9 ] [ دایی ارسلان ]
با سلام خدمت همه خواهرزاده های گلم

سال 1390با همه فراز و نشیب هایش به سررسید و دراستانه بهاری دیگر قرارگرفته ایم. خواستم ضمن تبریک پیشاپیش سال نو از همه خواهرزاده هایم به خاطر همه الطافشان به دایی تشکر نمایم. امیدوارم سال نو سالی پراز امیدو سرفرازی برای همه خواهرزاده ایم باشد. خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنودباشی و ما سرفراز

[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 9 ] [ دایی ارسلان ]

روزگار است، گه عزیز و گه خوار دارد

چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد!


در روزگار قدیم، دنیا دیده ای حکیم که در اقصی نقاط جهان سفر بسیار می کرد، قصد ورود به شهری را داشت که در دروازه شهر ناگهان و در نهایت حیرت شاهد صحنه تازه و عجیبی شد!

وی متوجه شد که مرد میانسالی را در ابتدای دروازه شهر به بند کشیده اند و مردم نیز موظف شده اند که در هر بار ورود و خروج از این دروازه به عنوان یک وظیفه و الزام حکومتی به صورت این مرد میانسال چند لخته تف انداخته و سپس عبور کنند!

مرد دنیا دیده متحیر شد و ماجرا را پرسید؟! ماموران دروازه شهر به وی گفتند: این مرد حاکم قبلی این شهر است و هم اینک فرد دیگری با شکست ایشان، حاکم این شهر شده است و این الزام به دستور ایشان انجام می شود تا درس عبرتی برای او و همه کسانی باشد که شاهد این صحنه اند!

پیر دنیا دیده با شنیدن این توضیحات بیشتر متحیر شد و گفت:آیا حاکم جدید این شهر،خود هم از این صحنه عبرت می گیرد؟!! و آیا می داند که او هم شاید روزی توسط حاکم دیگری به این سرنوشت مبتلا گردد؟!!

بس بگردید و بگردد روزگار/دل به دنیا در نبندد هشیار/ای که دستت میرسد کاری بکن/پیش از آن کزتو نیاید هیچکار! /چنین است رسم سرای درشت/گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

[ شنبه 17 دی1390 ] [ 23 ] [ دایی ارسلان ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مگر اینکه خداوند به واسطه کودکانمان به ما التفاتی نماید
وگرنه ما خود لایق هیچ لطفی نیستیم
امکانات وب